پورتال سازمانی

پرتال سازمانی

پورتال هوشمند


    مقالات

    دوشنبه 7 اسفند 1396  اصول پرستاری نوین در پرتو نظرات «دیلتی» و «شِلِر»(2)                              اصول پرستاری نوین در پرتو نظرات «دیلتی» و «شِلِر»
    نویسندگان:
    Gilberto de Lima Guimarães , Tania Couto Machado Chianca , Isabel Yovana Quispe Mendoza , Vania Regina Goveia , Selme Silqueira de Matos , Ligia de Oliveira Viana 
    ترجمۀ: لیلا یلوه ای، ناهيد غيورآذر
    چکیده
    هدف پژوهش حاضر، شناخت اصول پرستاری نوین بر اساس نوشته های «فلورانس نایتینگل»، تحت عنوان یادداشتهایی در مورد پرستاری: پرستاری چه هست و چه نیست، و ارزیابی آنها در چارچوب برخی فرضیات ارزش سنجی  متعلق به «ماکس شِلِر»  میباشد. بدین منظور، ما از روش تفسیر «ویلهلم دیلتِی» ، بعنوان ابزاری جهت کشف ابعاد ارزش سنجی «نایتینگل» بهره گرفته ایم. حاصل این پژوهش و توجه پژوهشگران در تفسیر متن مورد نظر، آشکار شدن چهار اصل محوریِ برای پرستاری نوین بود. اینها عبارتند از: همبستگی، صداقت، اخلاق و سودمندی. این معیارها، ترکیبی را شکل داده و به مراقبت پرستاری، حس و معنا میبخشند. ما به این نتیجه رسیدیم که اصول مذکور، چیستی پرستاری را معین ساخته، آنرا به عنوان یک عمل اجتماعی رسمیت داده و بعنوان یک هنر حرفه ای موجه می نماید. بنابراین هر کسی که این شغل را انتخاب میکند، لازم است تا بسوی درک این اصول که شکل دهندۀ عرصۀ ارزش سنجی میباشد، حرکت کرده، ارزش هر مقیاس را تصحیح یا تایید کرده تا مشخص کند که یک پرستار چه ویژگیهایی باید داشته باشد. 
    واژه های توصیف کننده: فرهنگ، فلسفه، اخلاقیات، آموزش، پرستاری.  
    مقدمه
    عرصۀ عملکرد اجتماعی، جایی است که ما، ارزشهای اعلام شده توسط نسلهای گذشته را پیدا میکنیم. این ارزشها که از آزادی انتخاب و سلسله مراتب شخصیتی نشأت میگیرند، میتوانند توسط افراد مرتبط با آنها مورد پذیرش قرار گرفته، ماندگار شوند.  هر انسانی به دوره ای تعلق دارد و بعنوان یک موجود اجتماعی، بخشی از شبکۀ ارتباطی ای میباشد که آنرا تشکیل میدهد. افراد جامعه غرق در فرهنگی هستند که از لحاظ روحی آنان را تغذیه میکند. درک آنها منطبق با قواعد و معیارهاست، معیارهایی که مخترعش آنها نیستند، بلکه آنها این معیارها را کشف کرده و معنایی شخصی بدان میدهند.  پرستاری از جمله اموریست که در بطن عمل اجتماعی قرار دارد و در آنجاست که مجموعه ای از ارزشها را پرورش داده،  متقابلاً این ارزشها به پرستاری معنا و ارزش می بخشند. ارزشهای مذکور موجب شکل گیری یک نمودار ارزش سنجی (مقیاس سلسله مراتبی) از این حرفه شده که نوعی ابراز وجود است  و حرفۀ پرستاری توسط آن قانونمند شده تا اعمال را هدایت و ارزیابی نماید. جستجو برای درک وجوه  
    ارزش سنجی که حدود حرفۀ پرستاری را معین میسازد، جنبۀ تاریخی دارد، به عبارت دیگر، این امر بر اساس خاص بودن خود «فلورانس نایتینگل» بنا شده که یک شخصیت فوق العاده مهم در تاریخ پرستاری نوین است. آگاهی از زندگی و مسئولیت پذیری او، به ما کمک میکند تا نقش او در شکل گیری پرستاری امروز را تفسیر کرده، راه خود را بهتر پیدا کنیم.  علاوه بر این، در بافت تاریخیِ اجتماعی آن زمان، این نکته پذیرفته شده بود که او معیارهایی دارد و این معیارها را بعنوان شالوده ای جهت علم و هنر پرستاری محسوب کرده و فراتر از زمان خود است. اینها باعث شد تا او فردی شناخته شده در کار خود شود. پس میتوان گفت که به لحاظ تاریخی، حرفۀ پرستاری همراه با سیستم آموزشی که از دل آن بیرون آمد، توسط «فلورانس نایتینگل» گسترش یافت. از آنجا که این الگو در سال 1923، با تأسیس «مدرسۀ پرستاری آنا نری» در برزیل تکمیل شد (و اکنون متعلق به دانشگاه دولتی ریو دو ژانیرو میباشد)، به منظور تعیین حدود نقد عمل پرستاری امروز در برزیل، باید از این حرفه که بر اساس مبانی اعلام شده توسط «نایتینگل» برای پرستاری نوین شکل گرفته، آگاهی داشته باشیم. اما گذر زمان موجب شده تا معنای این واژه دچار فرسایش شود، پس برای زدودن هرگونه شبهه ای، واجب است آنرا مفهوم بندی کنیم. طی بررسی حاضر، برای یافتن یک درک سنجشی، از برخی فرضیات برخاسته از «نظریۀ ارزشِ» «ماکس شلر» استفاده کرده ایم، زیرا در این نظریه، ارزشها توسط احساس درک میشوند نه با منطق. زیربنای منطقی این کار، بر حرکت متفکرانۀ پژوهشگران در انجام وظایفشان در طی آموزش و مراقبت  متمرکز میباشد. در این فرآیند، یعنی در زندگی با پرستاران، مراقبت از بیماران، در ارتباط آموزشی با دانشجویان، و در آموزش هنر و علم پرستاری، معیارهایی مورد پرسش قرار گرفته اند که خود بخشی از عرصۀ ارزش سنجیِ بنیادی حرفۀ موروثی پرستاری بوده اند. با در نظر گرفتن موارد فوق، هدف این مقاله، شناسایی مبانی پرستاری نوین از درون نوشته های «فلورانس ناتینگل»، تحت عنوان «یادداشتهایی در بارۀ پرستاری: پرستاری چه هست و چه نیست»، و ارزیابی آنها توسط فرضیات ارزش سنجی «ماکس شلر» میباشد.  v-  
    روش- بررسی فکورانه ای که مبتنی بر  پاره ای از فرضیات «نظریۀ شلر در مورد معیار»  باشد، در علم تفسیر پیشنهادی توسط «ویلهلم دیلتی»، فوایدی دارد که میتوان در فهم متن مورد نظر ما  از آن استفاده کرد. انتخاب این متن بدان جهت بوده که اولین نوشتار قابل دسترس به زبان ماست  و نقطۀ عطفی برای شکل گیری آگاهی پرستاران میباشد. همچنین، دستیابی به آن، برای چندین نسل از پرستاران در برزیل وجود دارد. i, 
    علم تفسیر [هرمنوتیک] «دیلتی» که مُلهم از علم تفسیر «شِلییر ماخر»  است، اولین علم تفسیر صریحاً فلسفی میباشد، زیرا «دیلتی» آنرا از سطح یک فن تفسیر صِرف، به یک روش درک فراگیر ارتقا داد. «دیلتی» تفکر خود را بسوی یک ادراک متکی بر تجربه توسعه داد و نیز، چون حیطۀ فعالیت او محدود به کارهای مکتوب بود، میان دو گونه درک ناشی از واژه های تجربی تمایز قائل شد. اولی درک روانشناختی بود که در چارچوب روش قیاس با تجارب دیگران بکار میرفت، [قیاس در این روش] به حدی بود که علیرغم اینکه ادراک نامیده شده، [در واقع] عدم درک یک موجود روانشناختی میباشد. دومی یک درک بالاتر یا تفسیری (هرمنوتیکی) بود که، به روشی مفصل تر، بعنوان یک هدف، دارای معنا و اهمیت است و از درک روانشناختی پیشی میگیرد، زیرا این کار بر روی مدارک مکتوب صورت گرفته و آنها را همچون فرآورده های روحی موجودات زندۀ مستقل درک میکند.viiاین روش دوم نقش محوری در روشن کردن دیدگاه ارزش سنجی «نایتینگل» داشت، زیرا تجارب به هیچ وجه قابل فهم نیستند مگر آنکه بخشی از یک کل، یعنی زندگی باشند. و دقیقاً به این علت که زندگی و تجربه از طریق یک مرتبۀ عینی از واقعیت قابل دستیابی نیست، پس برای تفسیری که از ذهن ما عبور میکند، تلاشی تمام عیار لازم است تا به این درک برسیم.vii در این شرایط، هر شخص وضعیت منحصر بفردی دارد که از طریق نمود حالات درونی در محیط بیرونی، یعنی عمل اجتماعی بدست می آید. این یگانگی اصلاً بطور جداگانه وجود ندارد، زیرا موضوع [شخصیت مورد مطالعه] که خصلت تاریخی دارد، ذاتاً در زمان خود جای گرفته و با دیگران ارتباط برقرار میکند (همان منبع). 
    در این راستا، علم تفسیر «دیلتی» به عنوان روشی که آشکارسازی معیارهای پرستاری نوین را مقدور می ساخت، در دو حرکت جداگانه بسط پیدا کرد. در مرحلۀ اول تلاش کردیم تا بافت تاریخی و اجتماعی را که موجب ظهور پرستاری نوین شد، بازسازی کنیم و این خود کوششی بود برای درک عواملی که بطور عینی میتوانسته تجارب زندگی «نایتینگل» را تحت تأثیر قرار دهد. هنگام تجزیه و تحلیل شرایط، بسیار مهم است که تفسیر کننده یک پیش درک داشته باشد، یعنی اطلاعاتی از بافت تاریخی و اجتماعی که نویسندۀ سناریو آنرا پی ریزی کرده، زیرا بدون آگاهی پیشینی نمیتوان این فرآیند چرخه ای را آغاز کرد. شاخص 
    روش تفسیری، رفت و آمد میان کُل و اجزای آن است، زیرا این همان روشی است که می باید از طریق آن متن را درک نمود.viiازاین دیدگاه، تفسیر کننده می باید خود را در جایگاه نویسندۀ متن قرار دهد، هم از دیدگاه عینی و هم از دیدگاه ذهنی. منظور از دیدگاه عینی، دانش زبانی استفاده شده توسط  نویسنده[ها] است که بطور ذهنی جهت کسب آگاهی از ابعاد درونی و بیرونی زندگی او [یا آنها]بکار رفته است. این بدان معناست که هر دو جنبه بطور کامل، فقط از طریق تفسیر خود هر فرد قابل دستیابی میباشد (همان منبع). بنابراین، متن مورد مطالعه و قصۀ مربوط به نویسندۀ آن، هر دو بعنوان یک کُل عمل میکنند که از دل آنها میباید تفکر او را همچون پدیده ای خاص درک کرد و بالعکس. نتیجه آنکه تفسیر متن را نمیتوان فقط در یک مرحله انجام داد. به عبارت دیگر، پس از هر بار خواندن متن، کمی بیشتر می فهمیم، زیرا آگاهی لازم برای درک کامل آن در حال یکپارچه شدن است. در فاز دوم، پس از خواندن دقیق متن، هدف، شناسایی معیارهای پرستاری فهرست شده توسط «نایتینگل» بود که با هشیاری پژوهشگران نمایان شده بود. در آخر کار، ارزیابی این معیارها بر پایۀ فرضیات ارزش سنجی «شلر» انجام شد. 
    گسترش- بافت تاریخی و اجتماعی که پرستاری نوین را بنیان گذاشت
    ظهور پرستاری نوین، با رشد سرمایه داری آغاز گردید، مخصوصاً بر زمینه ای که در آن، طی اواخر قرن نوزدهم، وارد جامعۀ انگلیسی میشد. در آنجا، با افزایش فعالیتهای اقتصادیِ ناشی از صنعتی شدن، نیاز به مقررات کار، همراه با کاهش فقر، همزمان پیش آمد. بدین ترتیب، شرایط لازم پدید آمد و بخشهایی از مردم، تقاضای شیوه های بهتر زندگی را مطرح ساختند. بنابراین حرکت برای اصلاح ابزار قانونی جهت کمک به مردم آغاز شد. در این چارچوب، اولویت با اصلاح «قانون مستمندان» بود که بر تمایز مفهومی میان فقر و فقرگرایی  تأکید داشت. اینگونه تصور میشد که فقر یک پدیدۀ سودمند است، زیرا چارۀ آن در این است که فرد مشغول کاری شود، اما با فقرگرایی باید مبارزه کرد، زیرا از این دیدگاه که با امتناع فرد از ورود به هر گونه فعالیتهای شغلی همراه است، مُخِل نظم اجتماعی میباشد (همان منبع). پس فقط افراد تنگدست مشمول مراقبت اجتماعی توسط حکومت میشدند و در عوض حقوق سیاسی خود را از دست میدادند. این تلقی، موضوع محافظت تقاضا شده توسط جامعه را به پذیرش رساند و اندیشۀ مراقبت نوین از طبقۀ کارگر را تثبیت نمود (همان منبع). ظهور «فلورانس نایتینگل» در چنین شرایطی رخ داد. او فرزند یک خانوادۀ انگلیسی مرفه بود که در شهر «فلورانس»، منطقۀ «توسکانی»، به دنیا آمد. شخصیتی قوی داشت و پر شور و مصمم، ضمن آگاهی از یک فرهنگ گسترده، با یک حساسیت عمیق اجتماعی، سرآمد زنان زمان خود بود. از سوی یک کمیسیون دولتی، تهیۀ گزارش در مورد شرایط اقامتگاهها به او داده شد. در این گزارشها، او اهمیت طبقه بندی افراد تحت حمایت در آن مکانها را مورد تأکید قرار میداد. در سال 1867م.، «قانون مستمندان» مورد بازبینی قرار گرفت و کمیتۀ دولتی از پیشنهادات ارائه شده حمایت نمود (همان منبع).  
    اولین تلاش برای سازمانی کردن امر پرستاری، در سال 1860 صورت گرفت و «مدرسۀ نایتینگل» در مجاورت «بیمارستان سن توماس» در لندن تأسیس شد. با سازماندهی«نایتینگل» و اتخاذ برخی اصول، طرح او بر اساس سه خط راهنما شکل گرفت. این خطوط عبارت بودند از: 1- مدرسه باید توسط پرستاران اداره شود؛ 2- آموزش در این مدرسه بصورت نظری- عملی خواهد بود؛ و 3- افراد کاندیدا بر اساس ویژگیهای فیزیکی، اخلاقی و فکری گزینش خواهند شد (همان منبع). 
    «فلورانس» آگاهانه پیشنهاد کرد که آموزش پرستاری میبایست در بیمارستان انجام شود، ولی در عین حال تأکید داشت که در این زمینه، پرستاران می باید سلسله مراتب اداری خود را داشته و نباید تابع دکترها باشند.iii این الگو تأثیراتی گرفته بود، بویژه از الگوهای نظامی، که توسط «نایتینگل» برای سازماندهی مدرسۀ جدید بکار گرفته شد و در عین حال نظم و اصول مسیحیت را نیز مورد تأکید قرار میداد (همان منبع). «نایتینگل» در جستجوی نقطه ضعفی بود که در امر پرستاری زمان خود وجود داشت، بدین معنا که این شغل شدیداً تحت تأثیر دانش اساطیری بود. به عکس این رویکرد، او در صدد بود تا پیوندهای نزدیکتری میان پرستاری و علم برقرار کند. لذا نیازهای منطق جدید علمی و احتیاجات مربوط به تخصص در بیماریهای واگیردار را بعنوان ابزاری جهت بنیانگذاری آموزش پرستاری، در هم ادغام نمود (همان منبع). فعالیتهای گسترش یافته توسط «نایتینگل» و هدف او برای ارتقاء تغییرات در پرستاری را میتوان در سه عرصه مشاهده کرد؛ یعنی در حوزۀ تقسیم کار؛ در زمینۀ مراقبتهای بهداشتی؛ و در آموزش. در طرح ارائه شده توسط «نایتینگل» در زمینۀ تقسیم کار، انشعابی که در پرستاری، میان کار فکری و کار یدی بوجود آمد، به اثبات رسیده و توسط عناوین خانم- پرستار و کارکنان پرستار معین شده است. اولی مسئول هدایت روند سازماندهی، نظارت، رهبری و دستور العملها بود. در جامعۀ انگلیس، این اشخاص جایگاه ممتاز اجتماعی اقتصادی و فرهنگی داشتند، در حالیکه پرستاران دیگر [کارکنان پرستار] مسئول کارهای یدی بوده، جایگاه اجتماعی پایین تری داشتند.  
    چنین به نظر می آید که «نایتینگل» با پی ریزی یک تقسیم کار ناشی از تمایز میان طبقات اجتماعی، حرفۀ جدیدِ محترمانه ای برای زنان جامعه، آنهایی که متعلق به طبقۀ سرمایه داری بودند، بوجود آورد. بدین ترتیب، افرادی را که او در تصدی شغل پرستاری می گذاشت، میتوانستند [در آن جامعه] برای این حرفه کسب اعتبارکنند، زیرا متعلق به طبقات متوسط و بالای جامعۀ انگلیس بودند. در عرصۀ عملی مراقبتهای بهداشتی، «نایتینگل» روال کار را اینگونه تشریح میکرد که مراقبت از فرد می بایست با تمرکز بر نگهداری طبیعت بشر باشد. بعبارتی، او معتقد به توسعۀ همه جانبۀ مهارتهای مشاهداتی بود. بر اساس این روش، او نحوۀ مداخله در این امر را مشخص نمود. ظاهراً پس از بکار گیری این روش مشاهده، «نایتینگل» شروع کرد به ارزیابی ویژگی های محیطی و تأثیر آن بر رابطۀ متقابل سلامت- بیماری.  او تأکید میکرد که محیط را می باید بصورت همه جانبه دید تا به احیای بیماران کمک کند. از این دیدگاه، محیط مراقبت از بیماران می بایست به لحاظ تهویه، نور، تمیزی و گرمایی دارای شرایط خوبی باشد. استفادۀ «نایتینگل» از روش تجربی در این زمینه، همزمان او را قادر ساخت تا چیزی را که بعداً نظریۀ محیط در پرستاری نام گرفت، پی ریزی کند.  در زمینۀ آموزش، او نحوۀ معرفی کاندیداهای پرستاری را ارتقاء داد و آنهایی را که «خوب سرشت»  بودند، انتخاب میکرد. این کار با تقویت ساختار شخصیتی پرستاران بعنوان محافظان اخلاق، منجر به بهبود سطح مراقبت شد. معیار مذکور میتوانست پاسخگوی انتظارات جامعۀ «ویکتوریایی» آن زمان، از چهار ویژگی نیکوی زن باشد؛ یعنی پرهیزگاری، پاکدامنی، اطاعت و اهل خانواده بودن. بدین ترتیب، هویت زنان بعنوان نمایندۀ الگوی نوظهور خلق گردید.viii
    در طی دورۀ آموزشی در «مدرسۀ نایتینگل» دانشجویان در یک نظام مدرسه ای به صورت شبانه روزی زندگی میکردند و برای ارتقاء ویژگیهای شخصیتی ای که مطلوب تلقی میشد؛ مثل جدیت، صداقت، وفاداری، وقت شناسی، آرامش، روح سازمانی، ظرافت، و اصلاح، تابع مقررات سختی بودند. این پرستاران، با توجه به اینکه افرادی آموزش دیده بودند، آمادگی آنرا داشتند تا  وظیفۀ مراقبت بهداشتی و کارهای آموزشی را انجام دهند.ix 
    هویت پرستاری بر اساس معیارهای نوین
    در اینجا چهار معیاری را که حاصل آگاهی یافتن [ما] پژوهشگران در طی روند تجزیه و تحلیل با استفاده از هرمنوتیک «دیلتی» میباشد، ارائه میکنیم. اینها عبارتند از: همبستگی، حقیقت [یابی]، پایبندی اخلاقی و عملکرد [یا وظیفه]. این چهار معیار، بخشی از حوزۀ ارزش سنجی ای بودند که حرفۀ پرستاری را بنیان گذاشت. در این نوشته، مبانی مذکور از آغاز پیدایش خود مطرح شده اند. اولین معیار یعنی همبستگی، در تصریح «نایتینگل» یافت میشود که میگفت: «ای بانوان پرستار! آنهایی که تصادفاً حرفی میزنند، آیا میدانند که در این انگلستان متمدن، از هر هفت کودک، یکی پیش از رسیدن به سن یک سالگی میمیرد؟ و یا در لندن، دو نفر از هر پنج نفر، پیش از سن پنج سالگی میمیرند؟ [...] یا آیا واقعاً این همه رنج و مرگ و میر زود رس چاره ای ندارد؟» (VI، ص 163). 
    درک او از زندگی انسان و ارتباطش با شرایط اجتماعی، نقش محرکی در تفکرش ایفا میکرد. دیدگاه او آشکار کنندۀ جستجوی وظیفه شناسانه برای دگرگونی واقعیتی بود که او در آن، با عمل آگاهانه و هشیارانۀ پرستاران کار میکرد. این دیدگاه نشان میدهد که آگاهی از [حس یا رابطۀ] شهروندی، بخشی از عمل پرستاری میباشد. معیار دوم یعنی حقیقت[یابی]، در عملکرد اجتماعی خود را بصورت دانش علمی نمایان میسازد. این در تفکر «نایتینگل» بود هنگامی که میگفت: « [...] بنابراین پرستاران باید متوجه همۀ تغییراتی که در ظاهر بیمارشان رخ میدهد، باشند. شما میبایست آنرا تحت بررسی قرار دهید تا مطمئن شوید هیچکس دیگری به خوبی شما آنرا درک نکرده است [...]» (همانجا). از این رو، دانش بدست آمده از طریق مشاهدۀ دقیق، خاستگاه روح علمی را شکل میدهد. دانستنیهای اسطوره ای دیگر نمیتواند راهنمای وظایف پرستاری باشد و دانش لازم برای این کار از مشاهدۀ منظم نشأت میگیرد. اکنون، پرستاری داشت به نیازهای منطق نوین علمی نزدیک میشد. سومین معیار یعنی پایبندی اخلاقی را میتوان در این تأکید «نایتینگل» یافت که میگفت: « [...] خطاب به خانمهایی که خود را پرستار می نامند و الفبای آموزش پرستاری را نیاموخته اند. "الف" [...] می بایست دانش در بارۀ چیزی باشد که معنای آن انسان بیمار است [...] و آنرا همچون یک حیوان محسوب نکنیم [...]حس وظیفه شناسی [برای چیزی] به چه معناست؟ 
    با این روش، کار آنها را به منظور حفظ  درک متعالی خودشان از آنچه که درست است، بهترین [است] انجام نخواهد شد [...] اگر آنها به بیمارانشان کمک نکنند، هیچ سخنی نمیتواند این کار را انجام دهد» (همانجا). وظیفۀ یک پرستار، کمک به ارباب رجوع است، نه فقط برای  شناختن جنبه های زیست شناختی زندگی آنها، بلکه بخاطر انسان بودن. کار آنها تابع ارزیابی از مسیری است برای عملکرد خوب و اینکه بعنوان شاخصی برای نگرش حرفه ایِ شان شناخته شوند.
    چهارمین معیار، عملکرد بود. «نایتینگل» این موضوع را چنین بیان میکرد: «[...] مسئولیت پرستار شامل گرفتن نبض [بیمار]، مشاهدۀ رژیم غذایی، خواب [...] میباشد» (همان منبع، ص 166). اینطور نتیجه میگیریم که «نایتینگل» با کاربرد واژۀ «شامل»، تلویحاً به ما می فهماند که وظایف پرستار با انجام فقط این وظیفه پایان نمی یابد، بلکه در مورد هنر مراقبت نیز کاربرد دارد. باید تأکید کرد که معیارهای این حرفه، به توسعه و رشد همۀ موضوعات درگیر در روند مراقبت پرستاری که موجب نزدیک شدن متخصصان و دانشجویان میشود، کمک میکند. به نظر «ماکس شلر» این معیارها هستند که به انسان امکان میدهند تا شخصیت بهتری پیدا کند.v 
    معیارهای فهرست شده توسط «نایتینگل» و معین شده توسط پژوهشگران در «یادداشتهای پرستاری: پرستاری چه هست و چه نیست» اکنون در پرستاری نوین نهادینه شده است. آنها در هم ادغام شده، نوعی حس مسئول بودن را در پرستاران مراقبتهای بهداشتی القا کرده و برای بخشی از معلمان، پژوهشگران و دانشجویان، مسیر ارزش سنجی ویژه ای را بسوی پرستاری نمایان میکنند. اعتقاد بر این است که معیارهای بیان شده توسط «نایتینگل»، محدود به زمان او نیست و ورای زمان و مکان هستند. این بر عهدۀ دست اندر کاران شغل پرستاری، یعنی متخصصان مراقبتهای بهداشتی، مربی ها، و دانشجویان است که هر یک در زمان خود و در چارچوب داوری خود، معیارهای مذکور را توضیح دهند، زیرا آنها هویت حرفه ای خودشان را معین می سازند. 
    معیارهای پرستاری نوین از دیدگاه «شِلِر»
    در اینجا لازم است که چهار معیار فوق الذکر را از زاویۀ برخی عناصر ساختاری نظریۀ «شلر» مورد ارزیابی قرار دهیم. پدیدار شناسی «ماکس شلر» که از «هوسِرل»  الهام گرفته، پیش از همه چیز، فلسفۀ معیارهاست. هدف آن برپایی اصول اخلاقی بر مبنای داده های عینی و دقیق بوده که از آنها ارزش سنجی مبانی مطلق در تقابل با خردگرایی ارزش سنجی نشأت میگیرد. این معیارها از طریق دریافت مستقیم حسّی آشکار میشوند. از این طریق، تمایز میان دانش حسّی و عقلانی رد شده، ادراک حسّی به سطح عقلانیت ارتقاء پیدا میکند و جهان تجربه که اشیاء آن برای ادراک غیر قابل دسترس هستند، آشکار میشود. فقط احساس است که به طور صحیحی، جایگاه بشر را در این جهان معین میکند، یعنی شاخصه ای که ارزش سنجی «شلر» را زنده نگه داشته است.v 
    همبستگی
    این صفتی است که زندگی انسان را در جامعه جای میدهد. «شِلِر» با تجزیه و تحلیل جامعه بر اساس رابطۀ من- تو، این نکته را مطرح میسازد که فقط درک انسان به عنوان یک شخص است که میتوان در آن جامعۀ آرمانی را توسعه بخشید.v برای او، تجزیه و تحلیل واقعیت اجتماعی، بر مبنای مفهوم پدیدار شناختیِ قصدیّت و مفهوم شخص بعنوان محور اعمال آگاهانه قرار دارد. از اینجاست که او در پی درک و دریافت جوهر آن چیزیست که گونه های اصلی گروه بندی انسانها، یعنی توده ، اجتماع پایه ، جامعه و جامعۀ آرمانی را تشکیل میدهد.v شاخص توده، فقدان کامل معنا یا قصد است و این یک شکل ناپایدار در روابط میان افراد میباشد. در زندگی نهفته در چنین شکلی، دیگری همچون یک شئ ادراک میشود و در حالت بیگانگی باقی می ماند. در یک اجتماع پایه، که گونۀ گروههای قبیله ایست، تمایزی میان مال من و مال تو وجود ندارد، زیرا تجربۀ زندگی برای هر کسی یکسان است. در یک توده، هیچ شکلی از همبستگی وجود ندارد، در حالیکه در اجتماع پایه، این ویژگی وجود دارد، ولی فقط بصورتی که میتوان آنرا همبستگی تعویض شونده نامید؛ یعنی یک فرد جایش را به دیگری میدهد. بنابراین، این یک همبستگی واقعی نیست، زیرا هیچ بازشناسی از یکتاییِ شخصیِ دیگری وجود ندارد.vاما در جامعه، رابطه، آگاهانه و داوطلبانه است. در اینجا، ادراک و روابط متقابل میان اعضا، از طریق دریافت قیاسی رخ میدهد که عبارت است از انتساب یک واقعیت به [واقعیت] دیگر که وجود نداشته ولی صرفاً استنتاج شده است. این در یک جدایی کامل میان افراد، بدون یک وظیفۀ واقعی، اصیل، و ذاتاً مشترک به نتیجه میرسد. آنچه وجود دارد، یک خود- مسئولیتی فردی بدون ارتباط واقعی میان اعضاست، زیرا رابطۀ آنها به سطح شخصی نزدیک نمیشود.v در برابر گروه بندی اجتماعی تحلیل شده، «شِلِر» نوع جدیدی بنام جامعۀ آرمانی را پیشنهاد کرده است. این جامعه، نهایت مطلوب رشد و توسعۀ بشر در یک مقیاس اجتماعی میباشد. در این جامعه، هرفرد ویژگی خود- مسئولی و هم- مسئولی برای دیگران دارد و همبستگی را بعنوان یک امر واجب برقرار میکند.v در نتیجه، برای پرستار بودن، معیار اجتماعیِ حاصله از همبستگیِ مراقبت و آموزش بسیار مهم است، زیرا در امر پرستاری، چه مراقب بهداشتی و چه آموزش، نقش آفرینان مختلف، نسبت به جهان، زندگی و شخص متعهد خواهند بود. آنها در پی بازشناسی جایگاه خود در جهان و نقش خاصشان در تغییر واقعیت ناعادلانۀ سلامت هستند که جمعیت کشور [برزیل] را رنج میدهد (iii، ص 12).     
    معیار حقیقت (یابی)
    حقیقت را میتوان یک معیار به حساب آورد، نه فقط بخاطر محتوایش، بلکه به این دلیل که حقیقت، با اشتیاق انسان برای درک واقعیت تطابق دارد و نیز به این دلیل که طبع بشر با خطا و باورهای غلط سازگار نیست. او میخواهد و آرزو دارد حقیقت را بداند. نقص او با فریب برطرف نمیشود و فقط حقیقت میتواند او را کامل کند.iv پیشنهاد «شلر» تأکید دارد که دانش علمی، حقیقت تثبیت شده است؛ بنابراین علم پدیده ای برخاسته از ساختار منطقی انسان میباشد. با تلاش در سازمان دانش، و با حرکت از درک معمولی بسوی درک علمی، علتها اصلاح میشوند.v از نظر تاریخی در پرستاری، جنبش شناخت دانش علمی بعنوان راهنمایی در امر مراقبت، قدمتش به دهۀ 1950م. برمیگردد. در آن زمان، این جنبش در جستجوی منطقی برای فنون بکار گرفته بود و به شالوده های علوم طبیعی و دانش پزشکی نزدیک میشد. بعلاوه، علم پرستاری از دیگر حوزه های سلامت و علوم مربوط به انسان، کسب دانش میکرد تا بدنۀ دانشی را تشکیل دهد که در عمل یاری دهنده اش باشد.iii
    پایبندی اخلاقی
    خیلی خوب است که نیاز به اهداف محبت آمیز پدیدار میشود. این رویداد در عمل اجتماعی و از طریق کارهای نیک تحقق می یابد، و بعنوان یک معیار، در جهان همچون امری ضروری برجسته میشود. معیار مذکور بصورت یک امر اجباری بی قید و شرط بیان شده، یعنی؛ با ورود آن به نقش آفرینی در عرصۀ عمل، خود را اصلاح خواهد کرد.بنابراین، بواسطۀ رشد معنوی ناشی از وجود حس نیکوکاری در هر فرد، امکان تغییر واقعیت فراهم میشود (v و iv، ص 13). انسان، نیاز به عمل نیکو را حس میکند و مایل است که آنرا همچون یک معیار ببیند. در این رابطه، نیکوکاری خود را همچون یک پایان به نمایش میگذارد. بر اساس تأمل، انگیزه منجر به آگاهی اخلاقی میشود. این پدیده در داوری معیار که راحت بنظر میرسد، نمود یافته، منجر به جستجوی عمل نیک بعنوان هدف میشود (iv، ص 14). در پرستاری نوین، با القای امکان معنا بخشی به دیدگاه پرستاران توسط تمرکز بر کار نیک، این معیار برای برقراری موجودیت پرستار بکار می آید. بنابراین، زندگی مراقبتی بُعدی بخود میگیرد که فراتر از بُعد زیستی بشر است، زیرا مقوله هایی همچون احترام، متانت، صداقت و انسجام اخلاقی، در دیدگاه پرستاری تبدیل به نیاز میشوند (iii، ص 14). در عین حال، از دیدگاه «شلر» این بخاطر محبت است و ما وارد دنیای واقعی شخص میشویم. با شیوه های دیگر، مثلاً منطق و علم، میتوانیم شخصیت و خلق و خو را بفهمیم، با وجود این، هرگز نمیتوانیم یک شخص را از دیگری متمایز کنیم. بنابراین، با این روشها ما فقط داده ها، نشانه ها و ویژگیها را شناسایی کرده و نادیده میگیریم که افراد به کدام از اینها تعلق دارند. از این نظر، ما بیماران را نه فقط همچون مجموعه ای از داده های منطقی، بلکه آنها را باید بعنوان یک موضوعیت نیز بشناسیم. پس برای  پرستاری، مقدمات تفکر «شلر» میتواند در کارهای عملی مفید باشد، از نظر فلسفی آنرا تقویت کرده، و به مشق اخلاق بر مبنای اصولی که در آن، محبت شالودۀ تثبیت مراقبت است، کمک کند (صص 17-13).
    کاربرد (کاربری یا سودمندی)
    منظور از عنوان فوق، چیزهایی است که برای زندگی مفید هستند، البته نه زندگی بطور کلی، بلکه زندگی بشر. زندگی انسان جدا از انسانیت نیست. انسان، موجود زنده و در عین حال دارای روح است. v برای حیوانات، معیار سودمندی منطبق با معیارهای حیاتی بوده ولی برای انسان چنین نیست. اگرچه در مراحل آغازین رشد زندگی یک کودک، نیازهای طبیعی و اکتسابی با یکدیگر همپوشانی دارند، اما در افراد بالغ، بویژه در آنها که فرهنگ پذیر شده اند، رفتارها و نیازهای اکتسابی بر طبیعی برتری دارند.iv مفید بودن میتواند یک معیار معنوی به شمار آید، زیرا جهت گیری آن نه تنها بسوی حفظ زندگیست، بلکه در راستای رشد معنوی فرد میباشد. این نشان دهندۀ حالتی از سازماندهی زندگیست، نه تبعیت روح بشر از زندگی.v انتقاد «شلر» از جامعۀ نوین سرمایه داری آنست که بر اثر نفوذ سرمایه داری، این جامعه همراه با مردم، برای توسعۀ سلسله مراتبی از معیارها تلاش میکند که معیار سودمندی در رأس آن قرار دارد. او نکوهش خود را از وارونه کردن معیارها بواسطۀ خصایل سرمایه داری اظهار داشته؛ وارونگی ای که باعث شده معیارهای مادی دقیقاً در بالای سلسله مراتب ارزشی قرار گیرند، در حالیکه جایشان در پایین این سلسله مراتب میباشد. کافیست که این رتبه بندی را به اندازۀ کافی عوض کنیم، یعنی اولویت را به معیارهای معنوی بدهیم تا از سوی دیگر، هرگونه حس منفی نسبت به پیشرفتهای فنی و تمدن صنعتی نوین را از بین ببریم.v بنابراین، فن آوری و صنعت میبایست پایین تر، در جای صحیح خود قرار گیرند، زیرا آنها حامیان مهم، و حتی حیاتی برای رشد معنویت و فرهنگ هستند. از این دیدگاه، تمدن نوین که محصول سرمایه داری میباشد، از نظر تفکر و ارزیابی، یک معنای کاملاً مثبت خواهد داشت. بنابراین، آنچه که «شلر» آنرا مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهد، مشخصاً پیامدهای فنی و صنعتی سرمایه داری نیست، بلکه همین وارونگی ارزشهاست که بدان اشاره شد. v
    در مورد پرستاری در حیطۀ عمل، با توجه به متغیرهایی که از بنیان سودمندی سرچشمه میگیرند؛ یعنی فن آوری، سازماندهی، رهبری و استفادۀ بهینه از زمان یا مواد که دلالتهای قدرتمندی برای کار انجام شده با مردم و جامعه دارند، این سودمندی اهمیت پیدا میکند.iii با وجود این ما از فرض «شلر» استفاده میکنیم که میگوید زندگی در درون خود، ارزشهایی را پنهان دارد که هرگز نمیگذارد [زندگی] معیارهای مفید و شاید هم معیارهای فنی را تنزل دهد. پس سالم ترین زندگی آن نیست که فعالیت با حداکثر تناسب را سر جایش قرار دهد، بلکه (سالم ترین زندگی) آنست که با کمترین سازوکار، رشد و پیشرفت کند.v گفته شده که معیار محدود به حضور عرصه ای نیست که آنرا می آفریند. این در درون معیار سودمندی نهفته که ابعاد هستی در جهان، برای بشر معنادار است. بنابراین، شنیدن، لمس کردن، سخن گفتن و [...] دیگر بیان های بدنی، اشکالی از نمود بشر هستند که همگی معیار مفید دارند. در چارچوب این معیار است که مراقبت  پرستاری، کمال انسان- بشر را مورد تشویق قرار میدهد.    
    نتیجه 
    بعنوان نتیجه میتوان گفت که پرستاری نوین داری یک حیطۀ ارزش سنجی ویژه است. معیارهایی که این عرصه را میسازند، در نوشته های «فلورانس نایتینگل» مشخص شده و عبارتند از: همبستگی، حقیقت، اخلاق و سودمندی. این معیارها، پرستاری را همانطور که به ما به ارث رسیده و می شناسیم، می سازند. این معیارها، پرستاری را بعنوان یک عمل اجتماعی رسمیت بخشیده، شیوۀ حرفه ای عملکرد آنرا ارزیابی میکند. با روشن ساختن عرصۀ ارزش سنجی این حرفه، میتوان به مراقبتی که پرستاری به بیماران عرضه میکند، اعتبار بخشید و نیز موفقیتها و تضادهای آنرا دریافت. در این روند، ما میتوانیم مرکز ثقل این کار تخصصی را معین کرده، آنرا همچون وظیفه ای از عشق و همبستگیِ مبتنی بر تخصص علمی و فنی شناسایی نماییم. بنابراین، بواسطۀ مراقبتی که ریشه در معیارهای این حرفه دارد، عینیت و ذهنیت علمی به هم پیوند میخورند. این پیوند، حس وظیفه شناسی را در پرستاران پرورش میدهد، زیرا موجب میشود که آنها بیماران را بعنوان شخص بشناسند. برای شاغلان در این رشته لازم است که بخشی از این جنبش را شکل داده تا معیارهای تشکیل دهندۀ عرصۀ ارزش سنجی آنرا بدست آورند. این انتقال ساده نیست، بلکه بیشتر یک باز تعریفی شخصیتی است؛ یعنی، آنهایی که متقاضی حرفۀ پرستاری هستند و نیز آنهایی که هم اکنون بدان اشتغال دارند، از طریق یک جنبش فکورانه، مقیاسهای ارزش سنجی خود را پدید آورده، شرایط برای نقد آنها و مقایسه شان با معیارهای پرستاری نوینِ ترویج شده توسط «فلورانس نایتینگل» را فراهم می سازند. این کار موجب اصلاح یا تأیید مقیاسهای ارزشی، در تطابق با عرصۀ ارزش سنجی سازندۀ این حرفه میشود. این یک ارجاع ضروری است، زیرا عدم درک آن موجب خواهد شد تا در این زمینه، ساختار پرستاری از مردم تضعیف شود. 

     

    فایلها


      اصول پرستاري نوين در پرتو نظرات

    نظر شما !
    نظرات خود را بیان کنید

    لطفا توضيحات مورد نظر خود را وارد کنيد:
    متن پيام
    چگونه با شما ارتباط برقرار کنيم:
    ايميل شما:
    نام شما (انتخابي)
    تلفن:
    فاکس/نمابر:
      ارسال  پاک 

    5.4.0.0
    V5.4.0.0